|
|
قسمت سوم : بررسی سخنان دوستان (اکنکار) |
|
|
دوستان عزيز مخصوصا دوست گراميمان مسعود و دوست بسيار صميمي و پر مهر كاترين خوبم ! از اين كه گفت و گوهاي هاي بسيار دل انگيز و سوال خيز را با اين زيبايي و صميميت شروع كرده ايد و مرا اين چنين به فكر وا داشته ايد بسيار سپاسگذارم و اميدوارم هميشه غرق در نور و صوت و عشق الهي باشيد و پيوسته به الطاف او متبرك باشيد . تلقي من اين است كه اين سخنان راه حقيقت را بر ما هموار سازد و از ياد نبريم كه علاوه بر اين كه راه دل نزديك ترين راه خداست راه انديشه و تفكر نيز بهترين راه تقرب به خداست چنانچه پيامبر اسلام به علي (ع) فرموده : اي علي اگر ديگران با عبادات بخواهند به خدا نزديك شوند تو با انديشه و عقل به خدا نزديك شو كه از مردمان پيشي خواهي جست . اگر سخناني كه در اين جا مطرح مي شود ناحق و نادرست و غلط باشد به كسي جز خود گوينده زياني نخواهد داشت . كسي نبايد از سخن غلط و بي پايه آزرده خاطر گردد و اگر داراي نكاتي سزاواز بحث و نقد و تفكر باشد كسي از انديشه و بحث ضرر نخواهد كرد و ما نيز نه قصد حمله و تهاجم به كسي داريم و نه مي خواهيم كساني را دلداده باورهاي ديگري هستند به كيش خود دعوت كنيم و هركس همان گونه كه مي انديشد زندگي مي كند و خداي بزرگ همه را آزاد و خلاق و مختار آفريده است و هيچ كسي هم نبايد انتظار داشته باشد كه همه سخنان او را به راحتي بپذيرند . 2 . اگر ما منكر بهشت و دوزخ شويم ، عدالت واقعي نه با هيچ يك از اديان و آيين هاي هندي قابل دست يابي است و نه با تعاليم اكنكار . زيرا عدالت واقعي اين است كه هر كس در همان زندگي خود هر چه ظلم و ستم مي كند آثارش را در همين زندگي ببيند و همه كساني كه قرباني ظلم و ستم او شده اند همين جا و در ادامه همين زندگي يك جا جبران همه مظلوميت هاي خود را به چشم ببينند و كاملا خرسند شوند . آيا اين عادلانه است كه شخصي در اين زندگي به من و شما ظلم مي كند بعد از مرگش طبق كارما در تولد هاي بعدي به كيفر كارهاي خود برسد و چرا بايد به دور از چشم ستم ديدگان اين عدالت اجرا شود و چرا در دوره هاي بعدي كه كسي از ظلم و ستم آن ظلمان اطلاعي ندارد 3 . اصلا چرا ما اين همه از آمدن و رفتن و زندگي هاي مكرر زجر آور حرف بزنيم آيا اين با عشق خداوند به انسان ها سازگار است ؟ آيا اين حركت هاي دوري نشانه پوچي دنيا و بي معنايي كارما نيست ؟ چرا بايد اين همه انسان به دنيا بيايد و زجر زندگي را متحمل شود ؟ آيا يك فرد بسيار جنايت كار نمي تواند براي فرار از كارما صد بسته قرص سيانور تهيه كند تا هر وقت كه در نوبت بعدي به دنيا آمد فوري يكي از آن قرص ها را بخورد تا متحمل زجرهاي دنيوي نگردد و به راحتي و با يك اشاره اين دنيا را ترك كند و به اين صورت اگر صد بار هم براي زجر كشيدن به اين دنيا بيايد با وسايل راحت خودكشي در عرض نيم ساعت همه اين صد مرحله را طي كند . 3 . سخنان شما و دوست خوبمان مسعود در اين مورد كه بدون پاسخ به برخي از سوالات من گفته بوديد علم و تجربه و دانش هاي بشري و منطق و عقل و فلسفه را كنار بگذارم و تنها راه رسيدن به خدا را تنها با تجربه اكنكار بجويم . برايم شگفت آور و غير منطقي بود . البته خود شما نيز به نقل از بزرگان اكنكار اعتراف داشتيد كه با دلايل منطقي و بحث هاي علمي نمي توان در باره اكنكار حرف زد و بايد همين جا سخنان خود را تمام مي كرديد . اما با شگفتي اين كه واقعيت ساده را خود شما و مخصوصا آقاي مسعود با مباحث جهت دار سياسي و تبليغاتي شديد بسيار پيچيده تر ساخت و اين درست برخلاف تعاليم اكنكار بود . اما اگر قرار باشد بدون علم و عقل و انديشه و دلايل كافي به خدا يا حقيقت ناب برسيم صدها مكتب خرافي و پوچ وبي بنياد ادعاي دست يابي مستقيم به خدا را دارند و خود را مانند بابيت در و درگاه خداوند و يا مانند بهائيت نور خداوند مي انگارند كه هركس بخواهد به خدا برسد بايد از طريق آن باب و اين بهاء الله به خدا برسد . آيا نبايد در نظر گرفت كه امروز دوره انحصار گرايي بسته و تعصب آميز سپري شده و همه انسانهاي حق جو با انديشه هاي زلال و روح هاي لطيف در پي كشف حقيقت همه دلايل و مدارك اعتقادات و انديشه هاي گوناگون را با دقت و وسواس مورد بررسي قرار مي دهند ؟ آيا يادتان رفته است كه بين جنگ جهاني اول و دوم در ژاپن بيش از نهصد آيين من در آوردي بوجود آمد كه هر يك معتقد بودند بر اساس ناب ترين تجارب عرفاني خود خدا را يا خواب او را ديده بودند . اگر عقل و منطق و علم را كنار بگذاريم چرا هر كدام از اين راهها را نپذيريم ؟ 4. متاسفم كه شما همه علوم و حكمتها ي جهاني را دانش هايي سطحي و كم ارزش انگاشته ايد . متاسفم از اين كه بعضي از طرف داران اكنكار خود را رقيب همه اديان و جاي گزين برتر آنها و استاد زنده اك را از حضرت عيسي مسيح (ع) در قيد حيات و حضرت مهدي (ع) در قيد حيات برتر و بالاتر دانسته ايد در حالي كه در عمق جنگل هاي آفريقا و در دور افتاده ترين نقاط عالم ميليون ها نفر از طريق چهره و صدا و كمك حضرت مهدي (ع) به خدا و عشق او نايل گشته اند . البته گذشته از خضر طريق ( ديگر استاد در قيد حيات كه دعاي كميل به الهام او نوشته شده است ) صدها پير و عارف روشن ضمير ديگر استادان برجسته در قيد حيات مانند آيت االله بهجت و آيت الله حسن زاده آملي پيوسته راهنماي صد ها گم گشته بوده اند و هستند كه نه در كوه هاي هيمالايا يا فلات تبت يا ژاپن و فيلادلفيا بلكه در همه كوچه ها وخيابانها و پستو هاي خانه ها به مدد خدا عشق و نور و صداي خدا را در همه دلها و ذهنها زنده نگه مي دارند متاسفم كه برخي از طرفدا ران اك با تعصبي بسيار عجيب و غير منتظرانه خود و استاد زنده اك خويش را تنها راه خدا و شنيدن صداي او توهم كرده اند در حالي كه همه انسانها در آشكار و نهان با خداي خود در ارتباطند و صدا و نور خدا را نه در استاد اك بلكه در همه زمزمه هاي پرندگان و رنگين كمان آسمان و زمزمه هاي جويباران و گفتگوهاي كودكان ميبينند و مي شنوند . متاسفم از اين كه برخي از طرفداران اك خدا را به جاي گلها و سبزه ها و همه چهره هاي ظاهري و باطني طبيعت تنها در راهها مخفي و نهاني مي جويند و تصور مي كنند كه تنها راه تجربي و عملي و عرفاني ناب و مستقيم براي رسيدن به نور و صوت خدا را كشف كرده اند . متاسفم از اين كه بسياري از تعاليم اك تنها متكي برتلقينات توهم آميز و رويايي از حضور استاد زنده اك در پشت همه درها و صداهاست . آيا شما فكر نمي كنيد يك هندوي بت پرست كه بت راما را با عشق و جان مي پرستد مي تواند با تلقينات عجيب و غريبي روياها و حالات شگفت انگيزي پيدا كند كه به ادعاي او در زندگي منشا تاثيرات عظيمي است . اگر شما چهل روز عاشقانه در پاي هر بتي به نيايش بپردازيد و مرتب به خود تلقين كنيد كه روح بزرگي در پيرامون بت به شما نيرو و سلامتي و سعادت خواهد بخشيد ، آيا واقعا احساسات عجيبي در شما به وجود نخواهد آمد ؟ آيا بسياري از آيين هاي بي پايه بر مشتي تلقينات و القائات توهم آميز تكيه نزده است ؟ پس نبايد گفت كه اکنکار بر خلاف راههای ديگر، راه اعتقاد بعد از تجربه است. تجربه ای که ممکن است در هر طبقه و در هر حالتی اتفاق بيفتد. چرا كه مسيحيان نيز از قرن ها پيش مي گويند ايمان بياور و وارد روح القدس شو تا عيسي مسيح تو را به اوج ملكوت برساند . آيا مسيحيان از تجربه هاي عرفاني بسيار برتر از اكنكار سخن نمي گويند . 5 . نمي دانم چرا برخي از امور ناممكن و حتي محال و ضد عقل و مخالف شهود عارفانه ( از جمله تناسخ) براي شما بسيار بديهي و مثل دو دو تا چهار تا به نظر مي رسد ولي از بسياري بديهيات عالم اديان و مذاهب اظهار بي اطلاعي مي كنيد . آيا شوخي مي كنيد و لاي هيچ كتابي از كتابهاي تاريخ اديان را باز نكرده ايد تا ببينيد بودا مطلقا از خدا و عشق الهي حرف نزده است . سهل است كه وي منكر برهما نيز بوده . مگر سخنان بودا با راهبان را مطالعه نكرده يد كه در آنها با جديت برهما (خداي خالق) را رد مي كند . مگر كنفوسيوس به جاي پرستش خدا به پرستش امپراطور و اجداد توصيه نمي كند ؟ در بين صدها كتاب در باب اديان و تاريخ اديان كدام منبع علمي و يا تاريخي مي گويد همه اديان و همه عالميان معتقد به تناسخ اند ؟ نه اسلام و نه مسيحيت و نه زردشتي و نه يهوديت و نه بهاييت و نه هيچ دين آسماني و نه هيچ مكتب بشري و نه هيچ فلسفه اي از تناسخ حرف نمي زند . البته هركس مي تواند هر عقيده اي داشته باشد اما براي مطرح كردن تناسخ و دفاع از آن لازم نيست كه همه پيامبران و اديان و ائمه معصومين را قرباني كنيم و بدون هيچ سيري در منابع مهم ديني براحتي مدعي شويم كه تنها يك حديث از امام صادق در رد تناسخ وجود دارد كه آن هم ربطي به تناسخ واقعي ندارد . همانطور كه مي دانيد به جز هندوها و آيينهاي وابسته به آنها هيچ دين و آيين ديگري معتقد به تناسخ نيست و تناسخ نه تنها بديهي نيست بلكه بر پايه مشتي باورهاي موروثي تخيلي و غير علمي و غير عقلي، به طور بي دليل جايگزين دوزخ در اديان الهي شده است . البته دهها دليل علمي عقلي عرفاني و ديني در رد تناسخ وجود دارد كه شما مي توانيد از همه آنها صرف نظر كنيد چون اعتقادي به دليل و عقل نداريد و علم را هم خيلي سطحي و مادي و بي ارزش مي دانيد . اينكه روحيه بعضي به سبب هوسراني شديد يا درنده خويي يا حرص و ولع افراطي مي تواند شبيه برخي حيوانات گردد چه ربطي به تناسخ و زايشهاي مكرر دارد . يا اين كه در روز رستاخيز چهره واقعي انسانهاي پست فطرت آشكار خواهد شد ، كجا و تناسخ هندويي كجا . 6 . آيا انتقاد و اعتراض نسبت به همه اديان و آيين ها رواست ولي از اك و اكنكار و پيروان و پايه گذاران اك هيچ انتقادي نمي توان كرد ؟ آيا اين تعاليم از همه فلسفه ها و همه كتابهاي آسماني برتر است ؟ آيا پيروي بي قيد و شرط استاد زنده اك ما را با هيچ مشكلي مواجه نخواهد كرد و آيا اين با ساير پيروي هاي كوركورانه كه شايد آنها نيز خود را در هاله هايي عرفاني و الهي تصور كنند چه تفاوتي خواهد داشت . 7 . بعضي از پيروان اك به محض اين كه با انتقادهايي روبه رو مي شوند به راحتي ديگران را متهم نموده به آنان مي گويند : شما فاقد صلاحيت معنوي براي درك اسرار اك هستيد و اين اسرار ويژه انسانهاي برتري است . اما آيا اين خودستايي نيست كه ما تنها خود و استادان اك را نور و صوت خدا بدانيم و تصور كنيم ديگران همه مادي و ساده انديش و عقب مانده اند و ناتوان از درك اسرار عالم غيب و ملكوت اند ؟ اگر اين طور باشد بايد اكثريت مردم جهان را دست پرورده شيطان و موجودات ظلماني بدانيم و آنان را از عشق و عنايت خداي بزرگ محروم بدانيم و اين عادلانه نيست و با روح پاك ميليونها انسان پاك سرشت سازگاري ندارد و خلاف لطف گسترده الهي هم هست . 8 . در مورد تجربه و تمرين و مشق ايمان هم سخن بسيار است . اگر به تمامي دل و جان در برابر آسمان لايتناهي در پيشگاه خداي بزرگ بايستيم و نمازهاي خويش را با طراوت و پاكي بر سجاده اي از نور بخوانيم و با وزش باد همراه شويم و به نغمه هاي آسماني گوش فرا دهيم آيا هيچ نوع عرفان و معنويت و قداست و نور و صدايي را حس نخواهيم كرد . مگر ممكن است كسي جانانه به درگاه معشوق برود و او را نبيند و جلوه هايش را بر گرداگرد خود حس نكند و صداي او را نشنود . مشكل بسياري از نامتدينان و يا متدينان ظاهر بين اين است كه در حاشيه دين زندگي مي كنند و از امور ظاهري و سطحي فراتر نمي روند و كوچك ترين كاري براي درك تجارب عظيم ديني و معنوي نمي كنند . آنان اگر چشم دل بگشايند و درس خلوص بخوانند و تمرين تقوا كنند و خداترسي را در كانون شهوت ها و خشم ها تجربه كرده و از آتش حرص و هوس جان خويش را بر حذر دارند آيا چنان كه قرآن حكيم مي فرمايد درهايي از آسمان و باغهايي از جنس بلور به رويشان گشوده نخواهد شد . 9 . كاترين در جايي برایم نوشته بود که مطالب من علمي و مطالب او معنوي است و اين دو از هم جدايند . اما من تصور مي كنم كه مطالب دل هم بايد بي دليل نباشد و اگر نتوان با علم و عقل و منطق از سخنان معنوي و روحاني دفاع كرد ، بايد در درستي شان شك كرد . از طرفي بحث كاملا عاطفي و احساسي و تعصب آميز خواهد شد اگر بدون منطق خاصي بي دليل تنها بر اساس ادعاهاي بزرگ سخناني را بپذيريم . ۱۰ . مطالب بسيار زيادي براي گفتن هست . از جمله در باره جنبه هاي عالي و برجسته اكنكار و توجه به روح ومعنويت و خدا و صدا و نور او و ضرورت داشتن مربي اخلاقي و برخي ديگر از دستاوردهاي اك بايد بعدا در فرصت ديگري سخن گفت . ما نيز همانند هر انسان منصفي به خوبي واقف هستيم كه بايد عيب و هنر را با هم ديد و در كنار نارسايي ها برجستگي ها را هم ديد . در غير اين صورت جز تعصب كور راه به جايي نخواهيم برد . اما اين زماني است كه فراتر از عواطف و احساسات در جامع نگري موشكافانه و خردمندانه نه شيفتگي و دلدادگي مطلق را پيشه خود سازيم و نه اين كه بدون ديدن هيچ واقعيت زنده و انديشه هاي پسنديده تنها به نقص ها بنگريم . كه هر كه بي هنر افتد نظر به عيب كند . برخي از نكاتي هم كه بيان شد روحا مورد علاقه ما نبود. چرا كه ممكن است دوستي را آزرده خاطر سازد . اما به مناسبت برخي مطالب مطرح شده توسط دوستمان مسعود مطرح كرديم . اميدوارم خداي بزرگ ما و شما را از نور و صدا و عنايت و عشق و بركات ويژه خويش محروم نسازد و به ما و شما شايستگي درك اسرار حقيقت و الطاف آسمانهاي غيب و ملكوت را ارزاني دارد و اين خواسته هر چند براي ما بسيار بزرگ است اما براي خدايي كه در تمام تار و پود هستي نور وجود خويش را با همه قدرتهاي متعالي جاري مي سازد چيز زيادي نيست . ان شاء الله متبرك باشيد .
|
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه پنجم اردیبهشت 1384ساعت 1:7 توسط یاس
|
|
||
|
|
قسمت دوم : سخنان دوست عزیزمان مسعود در دفاع از اکنکار و تناسخ |
|
||
|
||||
|
2
نوشته شده در دوشنبه پنجم اردیبهشت 1384ساعت 1:1 توسط یاس
|
|
||||
|
|
قسمت اول تناسخ و اک |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
اين بحث ها بين من و دوست خوبم كاترين در كامنتهاي وبلاگ گریه های پاییزی آغاز شد و در ابتدا از تناسخ و مباحث مربوط به كودكان ناقص الخلقه شروع شد و با نقد و بررسي برداشتهاي كاترين و مسعود از اك و اكنكار و مباحث من ادامه يافت . در اين جا همه مطالب من و دوستان را به طور كامل آورده ام تا روند گفت و گوها مشخص باشد . البته چنان كه گفته ام دوستان بيشتر از آن كه به نقد و بررسي ابعاد مثبت و منفي اكنكار بپردازند ، ضمن طرح اكنكار مطالب ديگري هم مطرح كردند كه ناگزير بحث ها شكل متفاوتي يافت . در آينده خلاصه اي از تعاليم اك و دستاوردهاي آن و نارسايي ها و آسيب پذيري هاي آن بحث هاي بيشتري مطرح خواهد شد .
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
2
نوشته شده در دوشنبه پنجم اردیبهشت 1384ساعت 0:56 توسط یاس
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||